نمیدانم آبیِ چشمانش ،از کدامین شلاقِ روزگار بدرد آمده که اینگونه میگرید…
نمیدانم سرزمینش کجاست که برسانمش…نمیدانم نامش چیست که صدایش بزنم تا شاید برگردد از درد از غم…از اینهمه اندوهِ تلخِ نگاهش
من تو
را ای کودکِ بی پناه ،از دردت میشناسمت ،از رنجت میبینمت وافسوس که نامم
انسان است و دردت را ،جز نگاهی مهربان و دستی دلسوز هیچ درمانی ندارم
تو که
شیشۀ دلت ازکنجِ دنیایِ خاکستری سخت افتاد و شکست اگر خدا را دیدی سلامی
برسان وبگو دل و جانی محکمتر به ما بده ،پوستی کلفت تر و رگ و استخوانی
نشکستنی..تا با همه دردها بسازیم و اینگونه مظلوم و گریان نمیریم …….
نسیم روح بخش الهی
خدایا دستم به آسمانت نمی رسد، اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن ...
جهنم دور نیست...! جهنم جاییست که تنها وسیله گرم کردن پاهای یخ زدۀ یک دختر بچه اگزوز ماشین کسانی است که از گرمای داخل ماشین شاسی بلندشان به خواب رفته اند ...!
روزی مجنون از روی سجاده شخصی رد شد! ز روز گذر کردن اندیشه کن پرستیدن دادگر پیشه کن به نیکی گرای و میازار کس ره رستگاری همین است و بس ...

مرد نماز را شکست و گفت: مردک درحال راز و نیاز با خدا بودم تو چگونه این رشته را بریدی…؟!
مجنون لبخندی زد و گفت: من عاشق بنده ای هستم و تو را ندیدم تو چگونه عاشق خدایی و مرا دیدی….!؟!؟


| Design By : Pars Skin |


