نسیم روح بخش الهی

خدایا دستم به آسمانت نمی رسد،  اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن ...

کسی که دارای عزمی راسخ است ،جهان را مطابق میل

 خویش عوض می کند . (گوته)

                            براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان ۱۳۹۰ساعت 18:20 توسط من|

هر کس آنچنان می میرد که زندگی می کند.

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتنهاست.

آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش.

(دکتر علی شریعتی)

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

واقعا چرا تا وقتی خداهست من یا ما دنبال یکی دیگه هستیم که باهاش تنهاییمون روپرکنیم؟

از دوستم ممنونم که برام پیام قشنگی گذاشته

دیشب خیلی دلم گرفته بود خیلی احساس تنهایی میکردم اول بایکی از دوستام حرف زدم بهم میگفت همیشه خدا یکی رو جلوت قرار داده که مشکلش از تو بزرگتر باشه تا وقتی بهش نگاه میکنی به یاد بیاری که خدا دوست داره یکی هم قرار داده که از تو بهتر باشه تا وقتی به یه جایی میرسی مغرور نشی میگفت همه آدما تو حد وسط هستن میگفت خدا یکی رو که خیلی دوست داشته باشه بیشتر براش مشکل پیش میاره تا بیشتر باخداحرف بزنه

راستش اولش حرفاش رو باور نکردم میگفتم پس چرا خدا حرفای منو نمیشنوه چرا وقتی یه چیزی ازش میخوام بهم نمیده؟

بعد دیدم حالم خوب نمیشه

 تازه!!!

تو اتاق تنها بودم همه بچه ها رفته بودن خونه اشون من به خاطر امتحان امروزم نتونستم برم

 بعد دلم خیلی گرفته بود رفتم مسجد دانشگاه دعا کمیل بود اونجا کلی با خدام حرف زدم حرفای خودم روبهش زدم کلی آروم شدم بهش رسیدم که خدا واقعا حرفام روگوش میکنه وبهم آرامش میده منم که قدرش رو نمیدونم وبه جای اینکه برم پیشش دنبال یکی دیگه میگردم

راستش میدونین چیه؟آدم تو مسجد یا امازاده ها راحت تر میتونه باخدا حرف بزنه آخه وقتی میرسی در مسجد دیگه شیطون نمیتونه بیاد داخل اونجا خودت تنهایی با خدای خودت باورکنید منم اولش اینو باورنمیکردم ولی دیشب برای خودم پیش اومد ودیگه باورش کردم

خدا خیلی مهربونه با اینکه ما اینقد ازش دور میشیم ولی باز هوامون رو داره

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

دوست دارمممممممممممممممممممممممممممممممممممم

من دیگه میخوام قشنگ زندگی کنم شاد باشم آخه تا وقتی خدا هست نباید غم تو دلامون جا داشته باشه

مگه نه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

 

 

نوشته شده در جمعه بیست و هفتم آبان ۱۳۹۰ساعت 20:31 توسط من|

خدایااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا

من..................

دلم...............

تنگ..................

شدهههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

به کی بگم؟کجابگم؟

چرامن به هرکسی عادت میکنم زودمی ره ؟

خداجون منم آدمم جزئی ازاین جهان خاکی بااین که کوچیکم ولی دل دارم تو دلم خیلی حرفه خیلی!!!! کسی دیگه نیست باهاش حرف بزنم

بابا که میره سر کار وسرش شلوغه مامان هم که کلی کار داره آبجی هام هم که یکیش دانشگاست یکیش میره سر کار یکیش هم که میره مدرسه داداشم هم که میره مدرسه بقیه هم که هرکی فقط به قکر زندگی خودشه وبه من فکرنمیکنن پس من چیکار باید کنم؟

ما آدما فقط به وجود اومدیم که به فکر زندگی خودمون باشیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس بقیه چی میشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

میگن وقتی دلت پره بنویسی آرومتر میشی منم دیگه جایی جز اینجا ندارم که بنویسم تازه اصلا نمیتونم حرفای دلم رو بنویسم سخته

چرابه هرکی عادت می کنم می ره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

چرا؟

چرا؟

چرا؟

کی باید جواب منو بده؟

خدایا کجایی؟

فردا امتحان دارم ولی دلم خیلی گرفته خیلی تنگ شده تمرکز ندارم که درس بخونم

همیشه دوست داشتم شاد وبی خیال زندگی کنم ولی انگار نمشه بی خیال همه چیز شد بعضی ها راست میگن که

دنیا اینجوریه دیگه:

اگه گریه کنی میگن کم آوردی

اگه بخندی میگن دیوونه است

اگه دل ببندی تنهات میذارن

اگه عاشق بشی دلتو میشکنن

.

.

.

.

چراااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

چرا دنیا باید اینجوری باشه؟

چرامانباید قشنگ زندگی کنیم؟

  

نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۰ساعت 10:37 توسط من|

عمیق ترین خاطره های دلنشینی رو که دیگران برات ساختن به یاد بیار. پشت معماری اون لحظه ها، قطعا جادوی یک معجزه نهفته است.

معجزه صرفا نمی تونه یه اتفاق غیر قابل باور باشه، هر اتفاقی می تونه یه معجزه باشه، و چه هنرمنده هر کسی که قادره خالق معجزه باشه.

بعضی خاطره ها چنان اثری از خودشون به جا می ذارن که حتی اگر هزار سال بگذره، وقت یادآوریشون مثل روز اول زنده هستن و نافذ.

گاهی چشمامونو بارونی می کنن، گاهی لبامونو خندون، گاهی آه به لبامون می یارن، و گاهی بوی دلنشین روزهای رفته و دور رو یادآوری می کنن. من اسم لحظه های وقوع اون خاطره ها رو می ذارم؛ لحظه های ابدی، لحظه هایی که اون قدر عمیق هستند که با عبور سریع زمان هم، رنگ کهنگی نمی گیرن و همیشه تو خاطرمون نو می مونن. لحظه هایی که همه ما تو قلبمون قابشون می گیریم، چون قلبمون اصلی ترین مکان دوست داشتنه، همون لحظه هایی که بوی عشق می دن و لبریز از احساس هستن.

می خوام شما رو به لحظه های ابدیتون دعوت کنم، تا رایحه خوش یادآوریشون هر چند کوتاه و حالتون رو تغییر بده و حتی شده به وسعت کوتاه چند لحظه، یه لبخند شیرین و واقعی به لب هاتون هدیه کنه.

لحظه هایی که مطمئنم به دلیل دلنشینی شون، نه می تونیم، نه می خواهیم خالقشونو هیچ وقت از یاد ببریم. چون اونا در همون لحظه خلق به جاودانگی رسیدن.

می خوام از خودمون بپرسیم، واقعا چی اون لحظه ها رو ابدی کرده؟؟ این اثر چی می تونه باشه، که در نهایت ظرافت این چنین برا و نافذه؟

وقتی محبت خالص در حال خلق یه شاهکاره، وقتی لحظه هاتو با کسی شریک می شی که در نهایت بزرگواری، از حق انتخاب خودش با ایثار می گذره و انتخاب رو به تو واگذار می کنه، حتی اگر دقیقا نقطه مقابل نظر و خواست قبلیش باشه، یه لحظه ابدی در حال تولده.

یه لحظه مکث کن، بیا از خودمون بپرسیم، آیا ما هم می تونیم جای اون یه نفر باشیم، اون قدر مهربون و بزرگوار که به احترام خواست دیگری از خواسته قلبیمون بگذریم؟

وقتی احساست به احساس کسی اون قدر نزدیک می شه که حس می کنی، تک تک سلول هات، احساسش رو درک می کنه، یه لحظه ابدی در حال شکل گیریه. اما بیا از خودمون بپرسیم، آیا هیچ وقت اون قدر مهربون و محبوب بودیم که به ظرافت و سبکی نسیم چنین حسی رو به دیگری ببخشیم؟

جادوی محبت پشت همه لحظه های ابدی مشترکه، چیزی که توی روح آدما، امن طور نفوذ می کنه، که حتی ضعیف ترین یادها هم، هیچ وقت از یاد نمی بردش. حالا بیا یه سوال مهم از خودمون بپرسیم، چند بار خالق لحظه های خوش ابدی برای دیگران بودیم؟

می بینی معجزه چقدر نزدیکه!! به همین نزدیکی.

چند بار بی منت بخشیدیم و لذت بردیم!

چند بار در خفا دلی رو شاد کردیم و شادی دیگران رو مثل شادی خودمون لمس کردیم؟

چند بار حضورمون، دست هامون و حرف هامون خالق لحظه های ابدی شده؟ ساده بگم، ساختن شاهکار از لحظه ها، غیرممکن نیست. می تونی از لحظه ها، تندیسی بسازی، که همیشه مثل یه شاهکار، مسحور کننده و تحسین بر انگیز باشه. می تونی واسه نزدیک ترین افراد، یا حتی دورتر از اونا، هنرمند ارزشمندی باشی که از اثر دلنشین حضورش، مثل یه خالق لحظه های ابدی، واسه همیشه زنده و جاویدان بشی.

زمان بیاد و بره و تو هنوز مثل روز اول، خاطره ات عزیز و محترم، تو قلب آدما، ابدی شه، یا با بدی کردن، از یاد نری و نخواستنی و منفور باقی بمونی؟ تو بگو، حیف نیست اگر با تلخی یه خاطره بد، یا یه اشتباه که نیاز به بخشیده شدن رو یدک می کشه، توی تلخ ترین خاطره آدما ثبت بشیم؟

به معجزه لحظه های ابدی فکر کن، به قابلیت بی اندازه ات واسه آفرینش معجزه های حیرت انگیزی که اثراتش، بی ردخور، آدما رو به جاودانگی در قلب و روح دیگران می رسونه.

بازم می گم، معجزه به همه ما نزدیکه، اگر این نزدیک بودن رو از خاطر نبریم.
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۹۰ساعت 19:14 توسط من|

شکست ما باید پایه و بنیادی مستحکم برای پیروزی های آینده باشد.

نمی توانم فرمولی برای موفقیت به شما بدهم، اما می توانم فرمول شکست را در اختیارتان قرار دهم و آن این است: برای خوشنود کردن دیگران تلاش کنید.

من موفقیت را با میزان کمک هایی که فرد به هم نوعان خود می کند، می سنجم.

انسانهای سطحی به شانس اعتقاد دارند. انسان های قدرتمند به علت و معلول معتقدند.

فقط آنها که جرات شکست خوردن دارند، موفق می شوند.

                                             براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

اشتباه است اگر باور داشته باشیم که مردم از موفقیت، موفق می شوند. در اکثر موارد، از طریق شکست هایمان است که موفق می شویم. از هیچ قاعده اخلاقی و پند و اندرزی نمی توانیم به این اندازه درس بگیریم.

بهای موفقیت، کار و تلاش زیاد است. من فکر می کنم اگر شما بتوانید بهای آن را بپردازید، در هر کاری موفق خواهید شد.

برای موفق شدن باید اول باور کنیم که می توانیم.

نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 22:9 توسط من|

 مرگ از زندگی پرسید:

چرا همه از من می ترسند و عاشق تو هستند؛ در حالی که

من همیشه هستم و یکسانم اما تو پر از دردی و سر سازگاری

نداری؟

زندگی گفت:

به خاطر حقیقتی که در تو نهفته و دروغ های بزر گی که در من است!
نوشته شده در سه شنبه هفدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 22:4 توسط من|

خدایا ! من چیزی نمی بینم آینده پنهان است ، ولی آسوده ام !

چون تو را می بینم و تو همه چیز را.

 

 

نوشته شده در یکشنبه پانزدهم آبان ۱۳۹۰ساعت 18:4 توسط من|

هرچه را بتوانیم در راه «خدا»، «فدا» کنیم، آن «قربانى» ماست. 

به سودای جهان عاشق دلیر است 

همیشه عشق، قربانی پذیر است 

همیشه قرب دل در وصل عشق است 

 موحّد بودن ما اصل عشق است 

تبیان زنجان

نوشته شده در شنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۰ساعت 23:3 توسط من|


آخرين مطالب
» پست ثابت
» باید استمرار داشته باشم
»
» تغییر
»
» حرف های من
» بعد از سال ها
»
»
»
Design By : Pars Skin