نسیم روح بخش الهی

خدایا دستم به آسمانت نمی رسد،  اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن ...

بادبادک ها را دوست دارم...

وقتی در آسمان بالای سرم پر میگیرند؛خیلی چیزها یاد میگیرم...

هم از بادبادک ها و هم از آسمان..

آسمان را دوست دارم به هزاران دلایل که گفتنش الآن نه لازم است و نه جایز...

اما بادبادک ها را برای اینکه به آسمان میروند خیلی دوست دارم؛من هم شایدتا ابد

دلم بخواهد آنجور که در آرزوهایم کشیدم به آسمان بروم...

اما از آسمان امروز خیلی چیزها یاد میگیرم...

یاد میگیرم که آسمان هم گاهی خسته میشود...

گاهی غصه میخورد...

گاهی کلافه است...

و من هم...

یاد میگیرم او هم عادت کرده آدم ها را فقط نگاه کند..

مطمئنم که بچه ها را بیشتر دوست دارد..

و من هم...

یاد میگیرم که من اجازه دارم تا بینهایت فکر کنم..اما محدود تصمیم بگیرم...

یاد میگیرم که ابرها را دوست داسته باشم..و دارم..

بادبادک ها یی که در آسمان بالای سرم اوج میگیرند را (جدا از اینکه بخواهم به

چگونگی حرکت و یا آسانی و  سختی نگه داشتنش فکر کنم!)

دوست دارم...

دلم میخواهد ساعت ها در این آسمان مردد در آغوش چمن ها نگاهشان کنم...

فارغ از همه آدم ها...

عجیب دلم میخواهد...

نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۱ساعت 7:58 توسط من|

خبرگزاری مهر: نمایش سراسری فیلم "خورش آلو و مرغ" به کارگردانی مرجان ساتراپی و بازی گلشیفته فراهانی در سینماهای آمریکا، تازه ترین حمله سینمای غرب در توهین به فرهنگ ایرانی است.

 در این فیلم که ساتراپی به همراه "آنرد هپرنوند" آن را کارگردانی کرده داستان یک موسیقی دان  ایرانی به نام ناصر علی خان به تصویر کشیده شده که پس از شکسته شدن سازش تصمیم می‌گیرد بمیرد و در هشت روز باقی مانده زندگیش وجوه مختلف زندگی وی روایت می شود.

در این فیم که در دهه 30 و 40 شمسی در تهران می گذرد، از زندگی ایرانی غیرواقعی و ضدمذهب تصویر شده است. در این فیلم بر خلاف واقع، هیچ کدام از شخصیت ها از مشترکات فرهنگ ایرانی بهره ای ندارند و همسان زنان غربی لباس می پوشند.

در صحنه‌هایی از فیلم با نمایش کاریکاتورگونه انقلاب اسلامی و جنگ تحمیلی مهاجرت افراد تحصیلکرده به خارج از کشور و به ویژه آمریکا رویدادی گریزناپذیر معرفی می‌شود.

همچنین حضور "گلشیفته فراهانی" در صحنه‌هایی غیراخلاقی از فیلم نشان می‌دهد که این فیلم کاملا پروژه‌ای برنامه ریزی شده برای تحقیر فرهنگ ایرانی در سینمای غرب بوده است. این فیلم که درجشنواره برلین نیز حضور یافته، از هفته آینده نمایش سراسری خود را در سینماهای آمریکا آغاز می کند.

ساتراپی پیش از این با فیلم "پرسپولیس" موجی از خشم را در میان مسلمانان جهان جنجال ساز شده بود.

نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم شهریور ۱۳۹۱ساعت 11:50 توسط من|

واقعا زندگي چقد كوتاه و بعضي وقتا بي ارزش هست

ديروز يكي از از كاركن هاي شهرداي كه ميومد و آشغال ها رو ميبرد بخاطر بي احتياطي راننده ماشين شهرداري رفته زير ماشين و از بين رفته

امروز تشييع جنازه اش بود

صبح كه داشتيم با مامان اينا تو حياط صبحانه ميخورديم تو بلندگو صدا زدند كه ساعت 9 تشييع جنازه است

وقتي شنيدم يه حالي شدم

مردي كه هيچ مشكلي نداشته بخاطر اشتباه يه نفر تو يه لحظه از بين بره و خانوداه اش رو تنها بذاره

چقد اين دنيا كوچيكه

شايد تا چند لحظه ي ديگه همچين اتفاقي هم واسه هر كدوم از ماها بيافته

وقتي نگاه به پشت سرم ميكنم نميدونم بايد با خودم چي ببرم اون دنيا

من هيچ چيز ندارم

بااينكه خدا بخشنده است ولي خب اون گناه هاي منو ببخشه بعد....

نميدونم

دلم واسه خدا تنگ شده

شبا وقتي ميخوام بخوابم وقتي فك ميكنم كه درطول روز چه كارايي كردم كه واسه خدا بوده انگشت شمار هستن شايد به اندازه انگشتاي دستم هم نرسن

دلم نميخواد دل كسي رو بشكنم وهمين هم بعضي وقتا باعث ميشه اشتباه كنم

بعضي وقتا به اين فكر ميكنم واقعا چي شد كه من شدم اين نعيمه؟

احساس ميكنم اصلا لياقت اين همه نعمت رو ندارم

احساس ميكنم نسبت به سن م اطلاعاتم خيلي پايين هست

بايد بيشتر تلاش كنم

واقعا اگه حالا كه من ميخوام برم خونه تو راه يه چيزي بشه كه من ديگه نباشم بايد باچي برم اون دنيا؟

چي جواب فرشته هاي خدا بدم؟

بعضي وتا خيلي زود قضاوت ميكنم چطوري بايد اينا رو جبران كنم؟

آخرش قراره چي بشه؟

چرا ما فقط وقتي به خدا نياز داريم يادمون بهش مي افته ولي اون نه هميشه بياد ما هست وهوامون رو داره؟

چند روز پيش كه رفتم خونه ي يكي از اقواممون دختراش گفتن برم پشت كامپيوترشون بعد فيلم مسابقات دنس محمد خرداديان رو آوردن واقعا اين مردايي كه اجازه ميدن ناموسشون اينجوري با بدترين لباس ها جلوي چشماي مرد كثيف و همجنس بازي مثه محمدخرداديان قر بدن و بعد ازش يه بوسه بگيرن چطور به خودشون میگن مرد؟

حالا از غيرت مردي گذشتيم حياي زنا كجا رفته؟

اين مرد با اين مسابقاتش آبروي ايراني ها رو برده

چرا سولماز بايد از ايران بره اونجا با اون وضع افتضاحش جلوي اين مرد كثيف خودش رو به نمايش بذاره؟

بعد كه اومد ايران دستگير شد ولي اين حركت باعث ناراحتي خيلي ها شد وگفتن ايراني ها آزادي ندارن

واقعا آزادي اينه كه بري جلوي چشماي يه هرزه اينجوري قر بدي تا بعدم يه بوسه به گونه ات بزنه؟

به اين ميگن آزادي؟

يا آزادي حياي زنانه وغريت مردانه است؟

آزادي رو فاطمي يون دارن يا.....؟؟؟؟

بعضي ها اينا رو چيزاي كوچيك ميبينن ولي قطره قطره جمع گردد وانگهي دريا شود....

مواظب خوبي هاي خودتون باشين.....

  • سوره مبارکه ممنحنه
  • آیه شریفه 13
  • يَا أَيُّهَا النَّبِيُّ إِذَا جَاءكَ الْمُؤْمِنَاتُ يُبَايِعْنَكَ

  • معنای آیه:

    ای پیامبر وقتی که زنان مومن نزد تو می آیند تا با تو بیعت کنند (بیعت آنان را بپذیر).........

  • پیام آیه:

    زنان، همچون مردان، در انتخاب راه و پذیرش دعوت پیامبر آزادند. در جامعه ی جاهلی، زنان در انتخاب راه زندگی، آزاد نبودند. اما قرآن کریم، عقاید جاهلی را از بین برد و زنان را در بیعت با پیامبر و انتخاب اسلام، مستقل دانست و به آنان حق رای و حضور در مسائل اجتماعی داد.

    واقعا ما که زن هستیم قدر اين نعمت بزرگ خدا رو دونستيم؟

    الان به نظرتون جامعه ی ما هم جاهل نشده؟

    همونایی که به حساب خودشون تحصیل کرده هستن وخیلی از مسائل دین رو میبرن زیر سوال و بعد هم کلاس میذارن که از اسلام اشکال گرفتن به نظرتون جاهل تر از زمان پیامبر نیستن؟


  • نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور ۱۳۹۱ساعت 10:39 توسط من|

    قلبم كه خانه غير تو شده است گاهي ميگيرد

    از بي مهري ها و نامهربانيهاي همين غير تو

    خودت بيا و خانه ات را پس بگير

    شرمنده ام كه مستأجر آورده بودم


    نوشته شده در دوشنبه بیستم شهریور ۱۳۹۱ساعت 22:45 توسط من|

    به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید
    نوشته شده در یکشنبه نوزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 22:37 توسط من|


     

    دلم باران 

    دستم باران 

    دهانم باران

    چشمم باران

    روزم را با "بندگی" تو پاگشا می کنم

     

    هر اذانی که می وزد 

    پنجره ها باز می شوند

    یاد تو کوران می کند

    هر اسم تو را که صدا می زنم 

    ماه در دهانم هزار تکه می شود

    کاش من همه بودم با همه دهان ها تو را صدا می زدم

    کفش های " ماه" را به پا کرده ام


    دوباره عازم توأم



    زندگی با توست

    زندگی همین حالاست . . .


    نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 14:33 توسط من|


     

    جایی خواندم

     

    "تلاش کردم خدا را بخندانم!

     نخندید!

    تلاش کردم خدا را خشمگین کنم!

          خدا خندید . . . "

     

     

    خدا به ما انگشت داده – مامان میگه "با چنگال بخور"
    خدا به ما صدا داده – مامان میگه " داد نزن"
    مامان میگه "کلم بخور، هویج بخور، سبزی بخور" 
    اما خدا به ما بستنی لذید داده. 
    خدا به ما انگشت داده – مامان میگه " از دستمال استفاده کنی." 
    خدا توی خیابان گودال های پر آب داده – مامان میگه "شلپ شلپ نکن" 
    مامان میگه "سرو صدا نکنید باباتون خوابیده"
    اما خدا به ما قوطی حلبی داده که بازی کنیم. 
    خدا به ما انگشت داده – مامان میگه " دستکش دستت کن" 
    خدا به ما باران داده – مامان میگه "بیا خیس نشی"
    مامان میگه "مواظب باش، نزدیک نشو 
    به اون سگای خوشگل و بیگانه که خدا به ما داده 
    خدا به ما انگشت داده – مامان میگه "برو بشور دستاتو" 
    اما خدا به ما سطل زغال داده بدن کثیف داده. 
    حالا درسته که من خیلی باهوش نیستم 
    اما این را می دانم بین این دو حق با مامان نیست!"

    نوشته شده در دوشنبه سیزدهم شهریور ۱۳۹۱ساعت 13:29 توسط من|

    خیلی وحشتناک بود

    هیچوقت فکر همچین چیزی رونمیکردم

    وقتی موتور خورد به ماشین و اون صدا رو داد واقعا وحشت کردم

    دیروز عصر میخواستم مامانم اینا رو ببرم خونه یکی از اقواممون سر یه چهار راه با یه موتور سیکلت تصادف کردم

    مقصر من بودمچون از فرعی میومدم

    وقتی خورد به ماشین و موتور رفت زیرش من گفتم پاش قطع شد

    ولی واقعا خدا هم به اون رحم کرد وهم به من

    شبش داداشم خواب بد دیده بود مامان صدقه داد بعد اونجایی هم که داشتیم میرفتیم مامان اینا میخواستن به اون خانواده کمک کنن مامان میگفت همینه که خدا رحم کرده

    واقعا صدقه دفع بلاست

    اون آقا پسر واقعا خیلی آقا بود ایشالا که خدا خیر دنیا واخرت رو بهش بده

    وقتی موتورش رو دراورد با اینکه پاش زخم شد و جلوی موتورش خراب شد ولی باز هیچی نگفت فقط گفت خانم من مشکلی ندارم نمیخواد پلیس بیاد میتونین برین فقط زنگ زدم دوتا از عموهام اومدن تامشکلی پیش نیاد

    بابا میگه هرکس دیگه ای بود وایمیساد بد و بی را گفتن

    دیشب تا صبح حالم بد شد یه لحظه که چشمم رومیذاشتم روهم میومد جلوم خواب نمیرفتم اگه یه ذره دیگه سرعت داشت پرت میشد اونطرف وخدایی نکرده ضربه مغزی میشد

    وای خیلی بد بود

    ایشالا که همیشه خدا حافظ ونگهدارش باشه

    سپاس و ستایش خدای را که نامهایش پاک، نعمتهایش سرشار و احسانش وافر است. از عملش باز پرسیده نمی شود و همه در برابر او پاسخ گوی عمل خویش اند.
    نوشته شده در سه شنبه هفتم شهریور ۱۳۹۱ساعت 18:27 توسط من|

    v2x8e0enz5ac6paor91p.gif

    ....تو می‌خندی و جاری می‌شوم با عطر شب‌بوها....

    ....نگاهم را شناور می‌کنم در برکه قوها....

    ....تو می‌خوانی برایم عشق را با لهجه باران....

    ....صدای تو رهایم می‌کند از این هیاهوها....

    ....نسیمی مهربان می‌آید از دریا به آرامی....

    .... دلم را می‌برد آهسته بر امواج گیسوها....

    ....چگونه مست و از خود بی‌خود و حیران نباشم من....

    ....که در چشم تو حیرانند نرگس‌ها و آهوها....

    ....پس از این سهم من عشق است پرواز است، آواز است....

    ....ببین تقسیم کردم آسمان را با پرستوها....

    ...:::مجله موفقیت:::....

    نوشته شده در یکشنبه پنجم شهریور ۱۳۹۱ساعت 22:15 توسط من|

    خیلی جالبه حتما تا آخرش رو برین.....

    رنگ من زرد شد واقعا مطابق با شخصیتم بود البته فقط دوتاش نبود


    ادامه مطلب
    نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۱ساعت 10:32 توسط من|

    0.472704001322985762_taknaz_ir.jpg

    باور کن...
    باور کن،
    معجزه پرواز را
    حکمت سقوط را...!
    سجده کن خدای ابر را
    ببوس خار را..!!
    یادت باشد از خار گلایه نکنی..!!
    رنج خار بودن او را بس است،
    بتوان و باور کن..،
    عطر زندگی را
    و به گوش باش ترانه شمعدانی‌ها را...!

    ******

    شادی‌کنان به تماشا می‌روم...
    چشم می‌دوزم به همدردم آسمان ..!!
    آسمان پیغام عاشقانه‌اش را می‌فرستد
    باران پیغام عاشقانه آسمان است،
    که به ملاقات زمین می‌آید...
    اشک‌های من
    با قطره‌های باران در‌هم می‌آمیزد...!
    من و آسمان
    هر دو عاشقیم...!!
    و هر دو،
    منتظریم ...

    اللهم عجل لولیک الفرج


    نوشته شده در پنجشنبه دوم شهریور ۱۳۹۱ساعت 8:17 توسط من|

    دیشب خونه ما هم لرزید...

    تقریبا ساعت 4.30 بود که زلزله اومد

    بعدش دیگه خواب نمیرفتم داشتم فک میکردم واقعا چرا زمین اینقد ناآروم شده این روزها؟

    شاید بخاطر اینه که گناه های ما آدما بیشتر از وزنمون شده و زمین تحملش رو نداره

    شاید میخواد با این لرزش های ظاهری دل ما رو هم بلرزونه تا یادمون به خودمون بیافته

    تا حالا به خودم از بیرون نگاه نکرده بودم

    ولی دیشب نگاه کردم قبل از اینکه بخوابم

    خیلی به خودم فک کردم ولی....

    نمیدونم خیلی سخته آدم خدا رو تو خودش گم کنه

    من گمش کردم و میترسم از اون روزی که نتونم پیداش کنم

    احساس میکنم شیطان وارد جسمم شده

    دیشب از بس بهش فک کردم مغزم واقعا سوت کشید نمی تونستم از فکرش بیام بیرون که ساعت تقریبا 1 بود یکی از دوستام زنگ زد چند دقیقه باهاش حرف زدم و از فکرش اومدم بیرون و خواب رفتم

    ولی واقعا چرا من خدا رو تو زندگیم حس نمیکنم؟

    چرا همه اش احساس می کنم شیطان داره دور و برم می چرخه؟

    به یه تنهایی مطلق نیاز دارم ولی نمی دونم کجا می تونم پیداش کنم...

    خیلی سخته باور خیلی چیز ها...

    دلم میخواد خودم خدا رو پیدا کنم

    دوس دارم بچه بشم و باز بزرگ بشم شاید زندگیم عوض شد..(نه از نظر سنی از نظر فکری)

    دلم واسش خیلی تنگ شده خیلی....

    خدایا کجایی؟

    چرا نمتونم ببینمت؟

    چرا نمیتونم حس ت کنم؟

    .

    .

    .

    تو وبلاگ بهشت پنهان نوشته بود

    ملا صدرا میگوید:

    خداوند بی نهایت است و لا مکان و لا زمان امّا؛

    به قدر فهم تو کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده می شود و به قدر ایمان تو کار گشا می شود.

    ولی من نمیتونم واقعا درکش کنم هنوز بهش نرسیدم

    هنوز نتونستم خودم لمسش کنم

    خیلی سخته هزاران سوال بی جواب تو ذهن آدم شکل بگیره و ندونه کجا باید دنبال جواب هاش بگرده

    بعضی وقتا به خودم میگم نعیمه چرا اینجور شدی؟

    چرا نمیتونی خودت رو پیدا کنی؟

    واقعا داره چه اتفاقی درون من میافته؟

    چه اتفاقی که خودم نمیدونم چیه و نمیدونم باید چطوری باهاش کنار بیام.

    نه شاید نباید کنار بیام باید حلش کنم

    مثل یه مسئله ریاضی که آدم ساعاتها روش فکر میکنه


     


    نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۱ساعت 8:24 توسط من|

    آنگاه که دردمندی سلامت خود را بازیابد آنگاه که دستی

    به نشان شکر به  آسمان بلند شود ملائک تو را می ستایند

    روز پزشک مبارک


                                                             

    نوشته شده در چهارشنبه یکم شهریور ۱۳۹۱ساعت 8:0 توسط من|


    آخرين مطالب
    » پست ثابت
    » باید استمرار داشته باشم
    »
    » تغییر
    »
    » حرف های من
    » بعد از سال ها
    »
    »
    »
    Design By : Pars Skin