نسیم روح بخش الهی

خدایا دستم به آسمانت نمی رسد،  اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن ...

بادبادک ها را دوست دارم...

وقتی در آسمان بالای سرم پر میگیرند؛خیلی چیزها یاد میگیرم...

هم از بادبادک ها و هم از آسمان..

آسمان را دوست دارم به هزاران دلایل که گفتنش الآن نه لازم است و نه جایز...

اما بادبادک ها را برای اینکه به آسمان میروند خیلی دوست دارم؛من هم شایدتا ابد

دلم بخواهد آنجور که در آرزوهایم کشیدم به آسمان بروم...

اما از آسمان امروز خیلی چیزها یاد میگیرم...

یاد میگیرم که آسمان هم گاهی خسته میشود...

گاهی غصه میخورد...

گاهی کلافه است...

و من هم...

یاد میگیرم او هم عادت کرده آدم ها را فقط نگاه کند..

مطمئنم که بچه ها را بیشتر دوست دارد..

و من هم...

یاد میگیرم که من اجازه دارم تا بینهایت فکر کنم..اما محدود تصمیم بگیرم...

یاد میگیرم که ابرها را دوست داسته باشم..و دارم..

بادبادک ها یی که در آسمان بالای سرم اوج میگیرند را (جدا از اینکه بخواهم به

چگونگی حرکت و یا آسانی و  سختی نگه داشتنش فکر کنم!)

دوست دارم...

دلم میخواهد ساعت ها در این آسمان مردد در آغوش چمن ها نگاهشان کنم...

فارغ از همه آدم ها...

عجیب دلم میخواهد...

نوشته شده در پنجشنبه سی ام شهریور ۱۳۹۱ساعت 7:58 توسط من|


آخرين مطالب
» پست ثابت
» باید استمرار داشته باشم
»
» تغییر
»
» حرف های من
» بعد از سال ها
»
»
»
Design By : Pars Skin