نسیم روح بخش الهی

خدایا دستم به آسمانت نمی رسد،  اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن ...

دیگر چه بگویم...؟

 مشت می‌کوبم بر در

 پنجه می‌سایم بر پنجره‌ها

من دچار خفقانم، خفقان...!

من به تنگ آمده‌ام، از همه چیز ...

 بگذارید هواری بزنم ...

آآآآآآی...! با شما هستم...! این درها را باز کنید...!

من به دنبال فضایی می‌گردم، لب بامی، سر کوهی، دل صحرایی که در

آنجا نفسی تازه کنم...

 آه! می‌خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد...

 من هوارم را سر خواهم داد، چاره درد مرا باید این داد کند...

 از شما خفته ی چند، چه کسی می‌آید با من فریاد کند...؟

                                                         فریدون مشیری

نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آذر ۱۳۹۰ساعت 0:57 توسط من|


آخرين مطالب
» پست ثابت
» باید استمرار داشته باشم
»
» تغییر
»
» حرف های من
» بعد از سال ها
»
»
»
Design By : Pars Skin