نسیم روح بخش الهی

خدایا دستم به آسمانت نمی رسد،  اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن ...

جوانی با چاقو وارد مسجد شد . گفت:بین شما کسی

هست که مسلمان باشد؟همه با ترس و تعجب به هم نگاه

کردند و سکوت در مسجد حکمفرماشد.بلاخره پیرمردی با

ریش سفید از جا برخواست و گفت :اری من

مسلمانم.جوان به پیرمرد نگاهی کرد و گفت :دنبال من

بیا.پیرمرد بدنبال جوان راه افتاد و با هم جند قدمی از

مسجد دور شدند.جوان با اشاره به گله گوسفندان به

پیرمرد گفت که میخواهد تمام انها را قربانی کند و به کمک

احتیاج دارد.پیرمرد و جوان مشغول قربانی کردن

گوسفندان شدند و پس از مدتی پیرمرد خسته شدو به

جوان گفت که به مسجد برو و شخص دیگری را برای کمک

بیاور.جوان با چاقو خون الود به مسجد بازگشت و پرسید

ایا مسلمان دیگری بین شما هست؟ افراد حاضر در مسجد

که گمان میکردند جوان پیرمرد را به قتل رسانده نگاهشان

را به پیشنماز دوختند. پیشنماز رو به جمعیت کرد و

گفت:چرا نگاه میکنید...به عیسی مسیح قسم که با چند

رکعت نماز خواندن کسی مسلمان نمی شود...!!.

نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم تیر ۱۳۹۱ساعت 12:8 توسط من|


آخرين مطالب
» پست ثابت
» باید استمرار داشته باشم
»
» تغییر
»
» حرف های من
» بعد از سال ها
»
»
»
Design By : Pars Skin