نسیم روح بخش الهی
خدایا دستم به آسمانت نمی رسد، اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن ...
امروز دم غروب وقتی مامان گفت نعیمه یادت نره غسل امشب رو انجام بدی یه لحظه جا
خوردم به خودم گفتم نعیمه رسید ،شب قدر اومدا چرا اصلا امسال آماده نیستم؟ چرا؟ ای خدای من دلم برات تنگ شده برای اینکه یه گوشه بشینم و باهات خلوت کنم ویه دل سیر باهات درد دل کنم و کنار
خودت گریه کنم خدایا میدونم خیلی اشتباه کردم ولی خدای مهربونم خودت گفتی همیشه در توبه به رومون بازه باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی... گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی این درگه ما درگه نومیدی نیست........ صد بار اگر توبه شکستی باز آی خدای خوبم دلم واسه ارامش تنگ شده خداجون خودت میدونی کجا ارامش گیرم میاد خدایا خواهش میکنم منو برسون
بهش،به ارامشش،به صحن باصفاش،به گنبد طلاش خدایا من دلم تنگ شده واسه امام رضا حالا که میبینم دوستام میرن وامسال اقا منو نخواست خیلی میشکنم خدایا میشه ازت بخوام که کمکم کنی درست بشم خداجونم تو که تاحالا تنهام نذاشتی حالا هم دیگه تنهام نذار خدایا واقعا این درسته که میگن تنها کسی که ادم رو تنها نمیذاره
خداست خدایا خیلی دوست دارم خیلی خیلی خیلی... یک جایی خوندم که رحمت خدا خیلی زیاده.خدا ۱۰۰قسمت رحمت
داره.یه قسمتشو بین همه موجودات هستی تقسیم کرده تمام این محبتا به برکت اون
یکیه.۹۹قسمت دیگر رحمتشو نگه داشته قیامت بین بنده هاش تقسیم کنه آیاتی از قرآن در مورد توبه و ناامیدی: ـ و آن کسانی که از گناهان توبه کنند و با ایمان به خدا
عمل صالح به جای آورند، پس خداوند گناهان آنها را می آمرزد و گناهانشان رابه نیکیها
تبدیل می کند، زیرا که خداوند در حق بندگانش بسیار آمرزنده و مهربان است. 70
فرقان ـ و گفت ابراهیم(ع) به قومش کیست که مایوس شود از درگاه خدا و رحمت
پروردگار به جز گمراهان. 56 حجر ـ ناامید نباشید از رحمت خدا که همانا ناامید نمی شود کسی از رحمت خدا
مگر مردمانی که کافرند به خدا. 87 یوسف تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است... ای به فدای چشم تو این چه نگاه
کردن است
الهی یا حمید و بحق محمد(ص) یا اعلا بحق علی(ع) یا فاطر و بحق فاطمه(ع) یا محسن بحق حسن(ع) یا قدیم الاحسان بحق حسین(ع) استغفرالله ربی واتوب و علیه. الهی العف…الهی العف…الهی العف انشاالله که به حق این شبهای عزیز …

تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و
زیبایی
دری باشد که از رحمت به روی خلق
بگشایی
ملامتگوی بیحاصل ترنج از دست نشناسد
در آن معرض که چون یوسف جمال از پرده
بنمایی
به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را
تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها
بیارایی
چو بلبل روی گل بیند زبانش در حدیث آید
مرا در رویت از حیرت فروبستهست
گویایی
تو با این حسن نتوانی که روی از خلق
درپوشی
که همچون آفتاب از جام و حور از جامه
پیدایی
تو صاحب منصبی جانا ز مسکینان نیندیشی
تو خواب آلودهای بر چشم بیداران
نبخشایی
گرفتم سرو آزادی نه از ماء مهین زادی
مکن بیگانگی با ما چو دانستی که از
مایی
دعایی گر نمیگویی به دشنامی عزیزم کن
که گر تلخست شیرینست از آن لب هر چه
فرمایی
گمان از تشنگی بردم که دریا تا کمر باشد
چو پایانم برفت اکنون بدانستم که
دریایی
تو خواهی آستین افشان و خواهی روی درهم
کش
مگس جایی نخواهد رفتن از دکان
حلوایی
قیامت میکنی سعدی بدین شیرین سخن گفتن
مسلم نیست طوطی را در ایامت
شکرخایی
| Design By : Pars Skin |
