نسیم روح بخش الهی

خدایا دستم به آسمانت نمی رسد،  اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن ...

ارباب صدای قدمت می‌آید

هنگامه اوج ماتمت می‌آید

مادر تب داغ و غم تو می‌سوزیم

یک هفته دگر محرمت می‌آید

 

 از بچگی هر موقع ماه محرم می رسید، یه حس خاصی داشتم. مثل بهار یه بوی عجیبی به مشامم می خورد . چراشونمی دونم ؟ اما اینکه می گم بدون اغراق میگم چون نه شما منو میشناسین نه منو دیدین که بخوام برا شماها جانماز آب بکشم.اما این شعر که میگه : من این عشق حسین(ع) با شیر از مادر گرفتم"  رو بهش اعتقاد عجیبی دارم چون عشق حسین(ع)"شعار"نیست"شعوره"برای همین خیلیا رو که دیدیم یا شنیدیم برا دیدن کربلای آقاشون دست هم دادن ،جون هم دادن. این یه حرف الکی نیست یه فلسفس فلسفه ای که بزرگترین فیلسوفها هر چقدر عرضه و مهارت هم داشتن فقط پاهاشونو تو این دریا خیس کردن.فقط بعضی موقع ها که تو این محرم خیل عظیم عزادارها رو میدیدم شعر مرحوم محتشم به یادم می افتاد که "باز این چه شورش است که در خلق عالم"

به هرحال تو این محرم :

اگر یادتان بودو باران گرفت

دعایی به حال بیابان کنید

نوشته شده در پنجشنبه هجدهم آبان ۱۳۹۱ساعت 12:25 توسط من|


آخرين مطالب
» پست ثابت
» باید استمرار داشته باشم
»
» تغییر
»
» حرف های من
» بعد از سال ها
»
»
»
Design By : Pars Skin