نسیم روح بخش الهی
خدایا دستم به آسمانت نمی رسد، اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن ...
آسمان ببار....
پس چه زمانی این بغض کهنه را می شکنی ای سحاب رحمت ؟
قطرات بلورینت را نثار لب تشنه ی اصغر کن....
اصغرم !
گویی آسمان توان بارش ندارد تو بخواب ...
لالایی اصغرم ...بخواب اصغرم....بخواب
مادرت نمی تواند چشمهای بی تاب تو را نظاره کند ....بخواب
پدرت نمی تواند تَرَکِ رو لبهای تو را بوسه کند ....بخواب
عمویت طاقت دیدن التهاب گلویت را ندارد ....بخواب
اگر بخوابی شابد پدر مجبور نشود تو را روی دست بگیرد و طلب آب کند...
رباب شرمنده است ...
اصغر بی تاب است ...
و حسین(ع) دیگر عباس را نمی بیند...
ندای هَل مِن ناصریَنصُرونیِ حسین (ع) را فقط صدای گریه ی اصغر است که پاسخ می دهد..
اما علی اصغرم تو بخواب...
پدر تو را صدا نمی زند ...
چه می گویم؟ چگونه بخوابی ؟
تو که فقط تشنه نیستی... گرسنه هم هستی..
ساعتهاست شیر نخورده ای، شیری که برای تو هم رفع گرسنگی می کند ، هم تشنگی ...
آه...
عطش با تو چه کرده که حسین(ع) را به چنین کاری وادار کرده؟
ای کاش رباب می مُرد و آمدن حسین (ع) را برای بردن تو نمی دید؛
ای کاش رباب می مُرد و نگاهِ دریده ی حرمله را نمی دید؛
ای کاش رباب می مُرد ولب تشنه ی پاره ی وجودش را در برابر فراتِ پر آب را نمی دید؛
یک قطره ، فقط یک قطره تو را سیراب می کرد...
اما لعنت بر او که به جای یک قطره آب یک تیرسه شعبه به سویت فرستاد...
آه... دُردانه ی حسین(ع)!
غلتیدن تو در خون همانا و خندیدن لشکر خبیث عمربن سعد همانا....
دویدن حسین (ع) به پشت خیمه برای به خاک سپردن تو همانا و
دویدن رباب برای دیدار آخر همانا....
لعنت خدا بر عمربن سعد و حرمله و .....
لعنت....
م.نقویان
| Design By : Pars Skin |
