نسیم روح بخش الهی
خدایا دستم به آسمانت نمی رسد، اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن ...
آمدهام که سر نهم عشق تو را به سر برم آمدهام چو عقل و جان از همه دیدهها نهان آمدهام که ره زنم بر سر گنج شه زنم گر شکند دل مرا جان بدهم به دل شکن اوست نشسته در نظر من به کجا نظر کنم آنک ز زخم تیر او کوه شکاف می کند گفتم آفتاب را گر ببری تو تاب خود آنک ز تاب روی او نور صفا به دل کشد در هوس خیال او همچو خیال گشتهام این غزلم جواب آن باده که داشت پیش من حضرت مولوی
ور تو بگوییم که نی نی شکنم شکر برم
تا سوی جان و دیدگان مشعله نظر برم
آمدهام که زر برم زر نبرم خبر برم
گر ز سرم کله برد من ز میان کمر برم
اوست گرفته شهر دل من به کجا سفر برم
پیش گشادتیر او وای اگر سپر برم
تاب تو را چو تب کند گفت بلی اگر برم
و آنک ز جوی حسن او آب سوی جگر برم
وز سر رشک نام او نام رخ قمر برم
گفت بخور نمیخوری پیش کسی دگر برم
| Design By : Pars Skin |
