نسیم روح بخش الهی

خدایا دستم به آسمانت نمی رسد،  اما تو که دستت به زمین می رسد بلندم کن ...

بی آنکه حتی لحظه ای فکر نبودنش را بکنم به نام او آغاز میکنم

به نام او که همیشه و همواره هست و بودنش دلیل بودن ماست

به نام او که نمیدانم چگونه در وصفش بنویسم اما خوب میدانم که هرچه بنویسم  کم است.

زیرا که او همان  است که با رحمتش نیا ام را دگرگون و بانگاهش مسیر زندگی ام را روشن ساخت:او همان است که درگاهش پناهیست برای هر دل شکسته ونگاهی خسته...

من اما ملکه ای کوچکم از اهالی دیار دنیا ام ازحوالی کوچه زمینم و از نگاه زمستانم ودرشگفت آسمان و عاشق پروردگارم....

اللهم صل علی محمد وآل محمد 


نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 20:49 توسط من|

0.298209001286374089_381693-bigthumbnail.jpg

امروز صبح که از خواب بیدار شدم 

از خودم پرسیدم : "زندگی چه می گوید؟ "

جواب را در اتاقم پیدا کردم....

زمین گفت : " با فروتنی نیایش کن! "

پنجره گفت : " دنیا را بنگر! "

ساعت گفت : "هر ثانیه با ارزش است! "

سقف گفت : " اهداف بلند داشته باش! "

ایینه گفت : " قبل از هر کاری ،به بازتاب ان بیندیش! "

تقویم گفت : "به روز باش! "

در گفت : "در راه هدف هایت ،سختی ها را هل بده و کنار بزن! "

«مجله موفقیت »

نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد ۱۳۹۱ساعت 8:59 توسط من|

به دوردست‌ها نگاه کن!!!،
تا افق‌های هرگز ندیده را ببینی
افق‌هایی که جنسشان از آسمان است
آسمانی که جنس آن از قلب من و توست....!!
به چشمان معصوم افق نگاه کن ٬
تا پرنده‌ها در آسمان قلبت
پرواز را بیاموزند ........!!!

******

وقت لبخند است
بخند دلبندم !!
بگذار تا لحظه‌ها را
لبخند پر کند...
بگذار خیالت پرواز کند...
نگران نباش
!!!
در اتوبان خاطرات
هیچ کس نمی‌تواند خیالت را زیر بگیرد !..
هیچ کس خاطراتت را نمی‌دزدد!!
قدری پول در جیب خیال بگذار ٬
در میان مغازه‌های خیالی تنفس کن...
جای دیگری اکسیژن به این نابی نیست !!!
بخند.................
عمر لبخندها همیشه کوتاه است..!!!

«زهرا شیخ‌الملوک »

نوشته شده در دوشنبه سی ام مرداد ۱۳۹۱ساعت 17:1 توسط من|

مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو ؛ یادم از کشته خویش آمد و هنگام درو ....

 

وقتی یادم میاد خیلی ها بودن که پارسال آخرین ماه رمضونشون رو تجربه کردن، دلم میگیره.... آخه شاید این بار نوبت من باشه که آخرین مهمونی ماه رمضون رو تجربه کنم...

اولین عید فطری که من بدون بابابزرگ هام هستم

یادش بخیر وقتی عید میشد همه امون میرفتیم اول پیشه بابابزرگهام و بهشون تبریک میگفتیم ولی امسال هیچکدومشون نیستن

ایشالا که اون بالا عید قشنگی داشته باشن

احساس میکنم امسال نتونستم ماه رمضان رو درککنم نمیدونم مثه همیشه نبود

حتما واسه اینه که امسال من اشتباهاتم بیشتر از هرسال بوده

امسال خیلی زود تموم شد

واقعا اگه واسه منم آخرین سال باشه چی؟

وای نه...

نمیدونم چرا هیچ وقت نمیتونم فکر نبودنم روکنم

راستی راستی من از یک دفقیقه بعدم هم خبر ندارم چه برسه به یک سال دیگه

نمیدونم

خب

مثل همیشه بگذریم....

عیدتون مبااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااارک

 

 

دکتر شریعتی:

وقتی که دیگر نبود

من به بودنش نیازمند شدم

وقتی که دیگر رفت

من به انتظار آمدنش نشستم

.

.

.

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 9:10 توسط من|

گاهی چیزی متعلق به تو نیست اما از دیار توست

گاهی دور میشوی از آدم ها..

در سکوت..

در تنهایی...

در نبودن...

گاهی؛گاهی هم صحبتی نمیخواهی...

نه...

نیست کسی که حرف را بفهمد...

سردرگمی را بداند...

قلب را بشناسد...

مشغله را درک کند..

اهل عمل باشد؛و نه قدر حرف...

گاهی دور میشوی از احساسی که مال تو نیست...

و دوستش داری..


نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۱ساعت 23:52 توسط من|

میدان انقلاب یا میدان فراماسون ؟



میدان انقلاب اسلامی تهران و مجسمه آن که در عین سادگی و بی ریایی در بر دارنده مفاهیم بلندی بود و نقش امام راحل بر آن قرار داشت و همچنین به همراه مشتی گره کرده که نشان از پایداری اسلامی را تداعی میکرد، در اردیبهشت ماه سال 89 با سازه ای عجیب جایگزین شد.

این میدان فقط متعلق به تهرانی ها نیست و میدانیست متعلق به همه ایرانیان و تا به یاد داریم همیشه میعادگاه صحنه های باشکوه برای ملت بزرگ ما بوده است.





کار ساخت میدان از یک سازه منحنی وار شروع شد! که برخی نقل قولها مدعی هستند این فرم نماد هنر ایرانیان است البته این موضوع نیازمند مراجعه به فرهنگ معماری ایرانی و بررسی فرمهای بکار رفته در آن است تا میزان قرابت آنها را با فرم سازه مذکور مشخص نماید.

به راستی اگر عزیزان متولی، اینقدر نگران فرمهای اصیل ایرانی هستند چرا در مورد فرم هرمی مثلثی جدید مجلس شورای اسلامی نگران نیستند و آیا میشود بفرمایند که این فرم در کجای فرهنگ معماری ما جا دارد؟!(فرمی که ما را به یاد هرمهای ماسونی می اندازد)

بگذریم اما اصل ماجرا از آنجایی آغاز شد که نماکاری و نازک کاری سازه مذکور آغاز گردید.زیرا مفاهیم و نماد های اصلی آرام آرام خود را از نقشه های روی کاغذ به صحنه دیدگاه مردم و عرصه عمومی کشاندند؛ و ما در کمال ناباوری شاهد خود نمایی ستاره شش پر اسراییل در پوشش سازه مذکور بودیم.

که البته تصویر یک گل پنج پر در وسط آن دیده میشود.ستاره هایی که در کنار هم چیده شده اند و کل سطح سازه میدان را پوشش داده اند.

اگر از طرح گلها و میزان ارتباط آنها با نام میدان انقلاب اسلامی بگذرم و اینکه این گلها با وجود داشتن مفاهیم زیبا میزان قرابتشان با موضوع طرح به چه میزان است؟!
آنچه امروز در میدان انقلاب اسلامی به چشم می آید ستاره شش پری است که در قلب پرچم نحس رژیم غاصب اسراییل جای گرفته است و برای صهیونیست ها دارای مفاهیم ویژه ایست این موضوع برای بسیاری روشن است.




اما شاید به دلیل بی اطلاعی یا بی توجهی هنرمند طرح و مسؤلین مربوطه موضوع به این آشکاری مورد غفلت واقع شده و با کمال تاسف بعد از اجرایی شدن و صرف هزینه هایی از بیت المال مسلمین شاهد خودنمایی این نماد منحوس هستیم.

توجه شما را به بخشی از فرمایشات مقام معظم رهبری در ارتباط با استفاده از نماد ها در هفدهمین اجلاس سراسرى نماز(۱۳۸۷/۰۸/۲۹ ) جلب میکنیم:
“صهیونیستها هر نقطه‏ى دنیا که خواستند یک ساختمانى بسازند، آن علامت نحس ستاره‏ى داوود را سعى کردند یکجورى رویش تثبیت کنند. کار سیاسى‏شان اینجورى است.”

حال باید پرسید آیا علایم و نمادهای رایج در فرهنگ اسلامی و ایرانی ما جوابگوی نیاز طراح در بر آوردن خواسته های طراحی اش نبوده که او را بر آن داشته از این نشانه استفاده کند!؟ ستاره هشت پرکه در اکثر بناهای فرهنگی و اصیل ایرانی بکار رفته ایرانی تر و اسلامی تر است یا ستاره شش پر؟

کاش این نماد فراماسون میدان انقلاب به همین جا ختم می شد ، ولی با نگاهی از روی نقشه اینترنتی گوگل متوجه میشویم که روشن ترین نماد فراماسون ها در قلب شهر تهران نمایان است! آری چشم جهان بین

میدان انقلاب تنها میدانی است که کاملا به شکل لوزی بوده و بر خلاف اکثر میدانها به شکل دایره نیست ، و اگر در آینه به شکل چشم خود بنگرید میبینید که به شکل لوزی است ، حال می فهمید که چه لزومی داشت که نماد میدان انقلاب که کوچک و تیره رنگ نیز بود با سازه ای عجیب و مدور و به رنگ کبود جایگزین شود ، بله آنها برای اینکه گردی داخل چشم جهان بین به خوبی نمایان شود آن را مدور و کبود ساختند تا ما بیش از پیش متوجه نفوذ فراماسون شویم!
میدان انقلاب در سال 2000 از نمای نزدیک ( پیش از ساخت )

میدان انقلاب در سال 2000 از نمای دور ( پیش از ساخت )


میدان انقلاب در سال 2011 از نمای نزدیک

میدان انقلاب در سال 2011 از نمای دور

نکته دیگری که در این سازه وجود دارد این است که وقتی این سازه را از بالا نگاه کنیم میبینیم که از مربع های برش خورده ای تشکیل شده است که تعداد مربع هایی که به صورت کامل هستند شامل 13 مربع میشود که ما میدانیم عدد 13 عددی مهم در فراماسون میباشد!


نکته جالب دیگر مربوط میشود به 4 مربع تیره رنگ که بر روی این گنبد کبود قرار دارند ، چرا 4 مربع و چرا متقارن و چرا در روئوس این سازه قرار دارند ، این شکل قرار گیری خاص برای به وجود آوردن یکی دیگر از مهمترین نشانه های فراماسون در این سازه است به نام پرگار و گونیا که در راًس آن نیز باید چشم جهان بین خودنمایی کند که همان مربع های تیره رنگ می باشند ، تعداد و تقارن قرار گیری این مربع ها برای این است که از تمام جهات پرگار و گونیا با چشم جهان بین روئیت شود!!!





همچنین شما در اشکال بالا ماری را مشاهده میکنید که در اطراف گونیا و پرگار قرار دارد که با مشاهده تصویر میدان انقلاب از بالا میبینید که در اطراف سازه مذکور چمن کاری مشاهده میشود و سپس طوری جدول کنار چمن طراحی شده که کاملا شکل مار حلقه شده به دور نماد را تداعی میکند.


نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۱ساعت 23:22 توسط من|

یکی از دوستان کامنت گذاشته بودن که چرا من به ورزشکارامون تبریک نگفتم

باشه

چشم

من به نوبه ی خودم به همه ی ورزشکارامون که رفتن المپیک تبریک میگم چه اونایی که مدال گرفتن و چه اونایی که مدال نگرفتن

من به همه اشون افتخار میکنم امیدوارم که تو زندگیشون زیر سایه خدا و امام زمان موفق تر و پیروز تر بشن و روز به روز زندگی شیرین تری داشته باشن

دیروز امید نوروزی اومد شیراز مردم شیراز یه استقبال خیلی خوب ازش کردن من خودم یه سری کار داشتم نتونستم برم ولی ابجیم که رفته بود تعریفش رو خیلی میکرد

تو قسمت دروازه کازرون هستن اونجا قرار بود براش یه گاو قربانی کنن

درکل مبارکش باشه ایشالا که همیشه نام ایران رو همه جا بلند وپر آوازه کنن

نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم مرداد ۱۳۹۱ساعت 19:19 توسط من|

" اگر دیوانه بودم "


اگر دیوانه بودم

من همه پروانه ها را دعوت افطار می کردم

و تنها غنچه ی آن گلبن نوخیز خوشبوی حیاطم را

به دست مهر می چیدم

و روی پرنیانی سبزتر از شاخه ی زیتون

برای سفره ی افطاری پروانه ها لبخند می بردم

اگر دیوانه بودم

در کنار رودها هر روز صبح زود می رفتم

و در آن عالم دیوانگی آیینه ای از زندگی با خویش می بردم

و ماهیهای عاشق را از آب آینه سیراب می کردم

اگر دیوانه بودم

من به پاس احترام خانه ی استادم - آن اموزگار شعر و شورم

هرسپیده یک سبد " خورشید " می بردم

اگر دیوانه بودم

دانش آموزان خوبم را

میان شط عرفان

غسلی از توحید می دادم

پس آنگه

با همه آنان

سبک

از زیر اوج فهم آن

دروازه قران

تا به سوی

خوابگاه پاک "حافظ "

گریه می کردیم و می رفتیم !!

رضاپارسی پور

... | عکس :حامد تهمتن

نوشته شده در جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۱ساعت 12:44 توسط من|

 

من مطمئنم

که یک شبی هست که در آن جریان هستی عوض می شود

من مطمئنم

که یک شبی هست که باید آسمانیان مرا سپید بنگرند جون فرمان خداست

من مطمئنم

یک شبی هست که انسانها می توانند در ساحل زندگی قصری جدید بنا کنند

من مطمئنم

در آن شب خدا هست ولو تمام مادیون جهان اثبات کنند که نیست

من مطمئنم

شبی هست که در آن آدمها برای دیگران دعا خواهند کرد

من مطمئنم

که شبی هست که به اندازه Nبتوان ابدیت برای گناهان ما جا دارد تا دیگر برای پشت کردن به خدا گناهان مان را بهانه نکنیم

من مطمئنم

که شبی هست که یک نفر از دوستانم دعا می کند و همه سود خواهیم برد

من مطمئنم

که یک شب هست که سرنوشت جهان عوض خواهد شد

من مطمئنم

که یک شب هست که سرنوشت هستی و مهستی و هر انسان پستی دگرگون می شود...

حالا می خواهی تواسم آن را بگذار... شب یلدا

یا شب والنتاین

یا شب قدر

مهم نیست ...مهم اینست که آن شب هست

من مطمئنم

که آن شب هست!!!!!

نوشته شده در جمعه بیستم مرداد ۱۳۹۱ساعت 12:27 توسط من|

تازه از مسجد اومدم

امشب برای اولین بار بود که تو مسجد چایی پخش میکردم

خیلی توفیق میخواد که تو این شب تو خونه خدا از مهمونای خدا پذیرایی کنی

خیلی اتفاقی شد که سینی چایی رو تو دستم دیدم خودم هم باورم نمیشد

خیلی حس خوبی داشتم

امشب نمیدونم چرا نتونستم باخدا حرفام رو بزنم شاید بخاطر اینه که خیلی گناهکارم و هنوز دلم سیاه هست وآماده ی حرف زدن با حضرت دوست نیست

ولی من دلم واسه حرف زدن باهاش تنگ شده

دلم میخواد یه جایی تنها باشم وباهاش درد دل کنم

نمیدونم چی بنویسم

دلم میخواد بتونم بدون هیچ پرده ای تمام درد دلام رو با خدا اینجا بنویسم

ولی نمیشه سخته

راستی مدال هایی که ورزشکارامون امشب گرفتن دل همه رو شاد کردن

مطمئنا مولامون علی که امشب شب اون هست بهشون کمک کرده

کاش به منم کمک میکرد

خیلی دلم تنگ شده واسه اون روزایی که پاک ومعصوم بودم

اون روزایی که دل صافی داشتم وخیلی راحت باخدا حرف میزدم

نمیدونم چرا دیگه نمیتونم بعد از نمازام با خدا حرف بزنم

خیلی حس بدی نسبت به خودم دارم

هیچ وقت اینجوری نبودم

خدایا بهت نیاز دارم که کنارم باشی ودلم رواروم کنی

خدایا زبونم رو باز کن تاباهات راحت حرف بزنم

خدایا کجایی؟

اره میدنم هرطرف که نگاه کنم هستی

ولی خدا جونم دلم میخواد بازم تو دلم باشی

دیگه نمیدونم چی بگم

خوش بحال بعضی ها که خیلی راحت حرفاشون رو مینویسن

 

نوشته شده در چهارشنبه هجدهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 3:16 توسط من|

باورم نمیشه اینقد زود اولین شب قدر امسال هم اومد

امروز دم غروب وقتی مامان گفت نعیمه یادت نره غسل امشب رو انجام بدی یه لحظه جا خوردم به خودم گفتم نعیمه رسید ،شب قدر اومدا

چرا اصلا امسال آماده نیستم؟

چرا؟

ای خدای من دلم برات تنگ شده

برای اینکه یه گوشه بشینم و باهات خلوت کنم ویه دل سیر باهات درد دل کنم و کنار خودت گریه کنم

خدایا میدونم خیلی اشتباه کردم ولی خدای مهربونم خودت گفتی

همیشه در توبه به رومون بازه

باز آی باز آی هر آنچه هستی باز آی... گر کافر و گبر و بت پرستی باز آی

این درگه ما درگه نومیدی نیست........ صد بار اگر توبه شکستی باز آی


خدای خوبم دلم واسه ارامش تنگ شده

خداجون خودت میدونی کجا ارامش گیرم میاد خدایا خواهش میکنم منو برسون بهش،به ارامشش،به صحن باصفاش،به گنبد طلاش

خدایا من دلم تنگ شده واسه امام رضا

حالا که میبینم دوستام میرن وامسال اقا منو نخواست خیلی میشکنم

خدایا میشه ازت بخوام که کمکم کنی درست بشم

خداجونم تو که تاحالا تنهام نذاشتی حالا هم دیگه تنهام نذار

خدایا واقعا این درسته که میگن تنها کسی که ادم رو تنها نمیذاره خداست

خدایا خیلی دوست دارم

خیلی خیلی خیلی...

یک جایی خوندم که رحمت خدا خیلی زیاده.خدا ۱۰۰قسمت رحمت داره.یه قسمتشو بین همه موجودات هستی تقسیم کرده تمام این محبتا به برکت اون یکیه.۹۹قسمت دیگر رحمتشو نگه داشته قیامت بین بنده هاش تقسیم کنه

آیاتی از قرآن در مورد توبه و ناامیدی:

ـ و آن کسانی که از گناهان توبه کنند و با ایمان به خدا عمل صالح به جای آورند، پس خداوند گناهان آنها را می آمرزد و گناهانشان رابه نیکیها تبدیل می کند، زیرا که خداوند در حق بندگانش بسیار آمرزنده و مهربان است. 70 فرقان

ـ و گفت ابراهیم(ع) به قومش کیست که مایوس شود از درگاه خدا و رحمت پروردگار به جز گمراهان. 56 حجر

ـ ناامید نباشید از رحمت خدا که همانا ناامید نمی شود کسی از رحمت خدا مگر مردمانی که کافرند به خدا. 87 یوسف

تا تو نگاه می کنی کار من آه کردن است... ای به فدای چشم تو این چه نگاه کردن است

تو از هر در که بازآیی بدین خوبی و زیبایی
دری باشد که از رحمت به روی خلق بگشایی
ملامتگوی بی‌حاصل ترنج از دست نشناسد
در آن معرض که چون یوسف جمال از پرده بنمایی
به زیورها بیارایند وقتی خوبرویان را
تو سیمین تن چنان خوبی که زیورها بیارایی
چو بلبل روی گل بیند زبانش در حدیث آید
مرا در رویت از حیرت فروبسته‌ست گویایی
تو با این حسن نتوانی که روی از خلق درپوشی
که همچون آفتاب از جام و حور از جامه پیدایی
تو صاحب منصبی جانا ز مسکینان نیندیشی
تو خواب آلوده‌ای بر چشم بیداران نبخشایی
گرفتم سرو آزادی نه از ماء مهین زادی
مکن بیگانگی با ما چو دانستی که از مایی
دعایی گر نمی‌گویی به دشنامی عزیزم کن
که گر تلخست شیرینست از آن لب هر چه فرمایی
گمان از تشنگی بردم که دریا تا کمر باشد
چو پایانم برفت اکنون بدانستم که دریایی
تو خواهی آستین افشان و خواهی روی درهم کش
مگس جایی نخواهد رفتن از دکان حلوایی
قیامت می‌کنی سعدی بدین شیرین سخن گفتن
مسلم نیست طوطی را در ایامت شکرخایی

الهی یا حمید و بحق محمد(ص)

یا اعلا بحق علی(ع)

یا فاطر و بحق فاطمه(ع)

یا محسن بحق حسن(ع)

یا قدیم الاحسان بحق حسین(ع)

استغفرالله ربی واتوب و علیه.

الهی العف…الهی العف…الهی العف

انشاالله که به حق این شبهای عزیز …

نوشته شده در سه شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 22:12 توسط من|

هر کجا هستم باشم آسمان مل من است...

پنجره فکر،هوا،عشق،زمین مال من است...

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند قارچ های غربت؟!!!

*************************

قشنگ یعنی چه؟

قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال 

و عشق تناه عشق

ترا به گرمی یک سیب میکند مانوس

و عشق تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد

مرا رساند به امکان پرنده شدن...

**************************

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال وپری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق 

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود

                                                                                               سهراب سپهری


نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 9:36 توسط من|

یادش بخیر....

کلاغ پر...

گنجشک پر....

اما حالا

مهر پر...

مروت پر....

معرفت پر...

انصاف پر....


نوشته شده در دوشنبه شانزدهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 8:57 توسط من|

رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند. یا... رسد آدمی بجایی که بجز خودش نبیند

گاهی بر سر دو راهی ی زندگی می مانیم که کدام را انتخاب کنیم:

خود را یا خدا را؟

خدایا میدانم به من اختیار انتخاب داده ای

ولی کمککن از خود بگذرم تا بتوانم به تو برسم

خدایا من در خود مانده ام...

ماندنی که سر انجامش به تباهی میرسد....

نوشته شده در شنبه چهاردهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 10:50 توسط من|

 

چون نیمه رمضان گشت
فخر دل ما بر دو جهان گشت

ای اهل زمین،کاسه بیارید
میلاد کریم عاشقان گشت

در جود و کرم دست خدا هست حسن

دست همه را وقت عطا بست حسن

نومید نگردد کسی از درگه او

زیرا که کریم اهل بیت است حسن

 

نوشته شده در جمعه سیزدهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 19:1 توسط من|

همه چي آنشب آروم بود.

آدمهايي فريب خورده و عقل در چشم سوت و كف زنان در بهت توخالي مراسم افتتاح بودند

افتتاحيه اي كه بيش از هر چيز "صهيونيست(ZION)" در آن تبليغ شد.

از آرم المپيك گرفته تا انتهاي مراسم

در اجراي يكي از قسمتها بادكنكهايي تدارك ديده بودند كه روي بادكنكها اعدادي نوشته شده بود. در يك لحظه بادكنكها تركيدند و تنها دو بادكنك سالم ماندند كه روي آنها اعداد 6 نوشته شده بود. همانطور كه ميدانيد عدد شش درميان شيطان پرستان عدد مقدس و شيطاني است.

عروسكهاي تك چشم المپيك واقعا نشانگر چيست؟ يا كيست؟

آيا همه اينها تصادفي بوده اند؟؟

پاسخ اين سوالات را به عهده خودتان ميگذارم.

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 0:44 توسط من|

میدانی

یک وقت هایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی "تعطیل" و بچسبانی پشت شیشه افکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی دستهایت را زیر سرت بگذاری به آسمان خیره شوی و بی خیال سوت بزنی

در دلت بخندی به تمام افکاری که پشت شیشیه ی ذهنت صف کشیده اند آن وقت با خودت بگویی:

بگذار منتظر بمانند...

 

نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد ۱۳۹۱ساعت 12:34 توسط من|

خداوند وعده نکرده است

که آسمان پیوسته آبی و آفتابی باشد .

خداوند وعده نکرده است

که راه زندگی تا پایان

گل و ریحان و سنبل و ضیمران باشد .

خداوند وعده نکرده است

آفتاب ِ بی باران

شادیِ بدون غم

و آسایش بی رنج را .

اما خداوند وعده کرده است

که هر روز نیرو بخشد

و با هر سختی آسانی و آسایش آورد

و در راه زندگی چراغ هدایت آویزد ،

بلاها را با لطافت در آمیزد

و از آسمان یاری فرستد

با شفقتی بی دریغ ،

و عشقی بی کرانه .

انی جانسون فلینت

حرفهای خدا با بنده        www.ma3ta.com

نوشته شده در یکشنبه هشتم مرداد ۱۳۹۱ساعت 16:47 توسط من|

وقتی‌ دهقان‌ بذر آفتابگردان‌ را می‌کارد، مطمئن‌ است‌ که‌ او خورشید را پیدا خواهد کرد.
آفتابگردان‌ هیچ‌ وقت‌ چیزی‌ را با خورشید اشتباه‌ نمی‌گیرد؛
اما انسان‌ همه‌ چیز را با خدا اشتباه‌ می‌گیرد.
نوشته شده در شنبه هفتم مرداد ۱۳۹۱ساعت 16:12 توسط من|

دلم خیلی گرفته

خیلی

از یکی که اصلا انتظار نداشتم به راحتی فراموشم کنه

البته اینکه ازش جدا شدم به خاطر خودش بود ولی فک نمیکردم اینو درک نکنه و خیلی راحت منو فراموش کنه

اشکال نداره

تقدیره کاریش نمیشه کرد

نمیدونم شاید تقدیر هم نباشه این ما ادمهاییم که میتونیم واسه خودمون و دوستامون تصمیم بگیریم

البته نه تصمیم واسه بقیه

منظورم اینه که دوستامون رو به سعادت برسونیم

ولی خب نمیدونم چرا بعضی وقتا اینو درک نمیکنیم

و خیلی راحت بی وفا میشیم

بی وفا

.

.

.

.

خیلی دلم پره

نمیدونم چی بنویسم

دله دیگه

میگیره

از هیچ کس نباید گلایه کنم

اخه خدا هرکسی رومختار افریده خودش باید واسه خودش تصمیم بگیره

واقعا راست میگن که فقط خداست که ما رو فراموش نمیکنه

ولی...

ولی حیف که من قدرش رو نمیدنم

خیلی تا حالا اذیتش کردم

نمیدونم چطوری دیگه صداش بزنم

من خدا را دارم

کوله بارم بر دوش

سفری می باید

سفری بی همراه

گم شدن تا ته تنهایی محض

سازکم با من گفت: هر کجا لرزیدی!

از سفر ترسیدی.

تو بگو از ته دل: من خدا را دارم...

منو سازم چندیست که فقط با اوییم...

نوشته شده در جمعه ششم مرداد ۱۳۹۱ساعت 18:24 توسط من|

کارگر خسته ای سکه ای از جیب جلیقه ی کهنه اش درآورد تا صدقه دهد ناگهان جمله ای روی صندوق دید و منصرف شد:

"صدقه عمر را زیاد میکند"

نوشته شده در جمعه ششم مرداد ۱۳۹۱ساعت 16:28 توسط من|

13418543691.jpg

سعی کن تو زندگی درخت باشی ؛
که اگه کسی بهت لگد زد !
شکوفه بارونش کنی ... !!!

نوشته شده در دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۱ساعت 17:24 توسط من|


آخرين مطالب
» پست ثابت
» باید استمرار داشته باشم
»
» تغییر
»
» حرف های من
» بعد از سال ها
»
»
»
Design By : Pars Skin